ابن سعد ( مترجم : محمود مهدوى دامغانى )

262

الطبقات الكبرى ( فارسي )

( 1 ) عمرو بن عاصم كلابى از سليمان بن مغيره ، از حميد بن هلال ، از زهير بن حيان ، از ابن عباس نقل مىكند كه مىگفته است عمر مرا خواست ، نزد او رفتم ديدم مقابل او سفره‌اى گسترده‌اند و روى آن مقدار زيادى طلا ريخته است ، عمر گفت : برخيز و اين را ميان قوم خود تقسيم كن و خدا داناتر است كه دست نيافتن پيامبر ( ص ) و ابو بكر به اين اموال و دست يافتن من به اين اموال براى من خير است يا شر . ابن عباس مىگويد : با عجله شروع به تقسيم كردم و همان هنگام صداى گريه شنيدم . عمر بود كه مىگريست و در حال گريه مىگفت : نه سوگند به كسى كه جان من در دست اوست چنان نيست كه خداوند اين اموال را در اختيار پيامبرش و ابو بكر قرار نداده باشد كه براى آنان اراده شر فرموده باشد و در اختيار عمر گذاشته و براى او اراده خير كرده باشد . يزيد بن هارون از حماد بن زيد ، از هشام بن حسان ، از محمد بن سيرين نقل مىكند يكى از دامادهاى عمر بن خطاب پيش او آمد و از او خواست كه چيزى از بيت المال به او بدهد ، عمر او را از خود راند و گفت : مىخواهى خداوند را ملاقات كنم در صورتى كه خائن باشم . ولى پس از آن ده هزار درم از مال خاص خود به او بخشيد . خالد بن مخلد از عبد الله بن عمر ، از سعيد بن زيد ، از سالم نقل مىكند كه مىگفته است عمر براى تمام مردم مستمرى مقرر داشت حتى براى افرادى كه نه عشيره و نه دوستانى داشتند بين دويست و پنجاه تا سيصد درم مقرر داشت . احمد بن عبد الله بن يونس از عبد الله بن مبارك ، از يونس ، از زهرى ، از سعيد بن مسيب نقل مىكند * عمر بن خطاب براى مهاجران قريش و عرب و آزادشدگان مهاجر كه در جنگ بدر شركت كرده بودند ، پنج هزار درم حقوق ساليانه و براى انصار و وابستگان ايشان كه در جنگ بدر شركت داشتند چهار هزار درم مقرر داشت . حسن بن موسى از زهير ، از ابو اسحاق ، از مصعب بن سعد نقل مىكند * عمر در آغاز برقرارى حقوق و مستمرى براى اهل بدر چه مهاجر و چه انصار سرانه شش هزار درم مقرر داشت و از همسران رسول خدا ( ص ) براى عايشه بيش از ديگران و دوازده هزار درم ، و براى ديگران ده هزار درم و براى جويريه و صفيه شش هزار درم مقرر داشت ، براى زنان مهاجر هم كه از نخستين مهاجران بودند همچون اسماء بنت عميس و اسماء دختر ابو بكر و ام عبد كه همان مادر عبد الله بن مسعود است ، براى هر يك هزار درم مقرر داشت . حسن بن موسى از زهير ، از ابو اسحاق ، از حارثة بن مضرّب نقل مىكند كه عمر